به نظر میرسه با افزایش سن دارم توانایی وانمود کردن رو از دست میدم...گویا قرصهای جادویی هم دیگه دارن قدرتشون رو از دست میدن...اما هنوز نه...نمیشه...هنوز نمیتونم و نباید که بتونم...این بار و بارها و بارها و بارهای دیگه تکرار میشه...کاش یکی اینجا بود...یکی که با هم آهنگ گوش میدادیم...شاید هم میرفتیم توی ابرها غوطه میخوردیم و به ستارهها آویزون میشدیم...یکی که میشه باهاش به سولستافیر خیره شد...یکی که به قول فروغ مثل هیچ کس نیست.